المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
754
مروج الذهب ( فارسى )
مردم عراق على را مجبور كردند كه ابو موسى را بپذيرد ولى من و مردم شام به تو رضايت دادهايم و مردى دراز زبان كوتاه راى را همرديف تو كردهاند محتاط باش و دقت كن و همه رأى خويش را با وى مگو » سعد بن ابى وقاص و عبد الله بن عمر و عبد الرحمن بن عوف زهرى و مغيرة بن شعبه ثقفى و ديگران كه از بيعت على دريغ كرده بودند با جمعى ديگر از مردم به محل اجتماع رفتند و اين در ماه رمضان از سال سى و هشتم بود و چون ابو موسى و عمرو با هم بنشستند عمرو بابو موسى گفت « سخن بگو و نكو بگو » ابو موسى گفت « نه تو بگو » عمرو گفت « من هرگز بر تو پيشى نخواهم گرفت كه ترا به جهت سالخوردگى و صحبت پيمبر و اينكه مهمانى حقوقى هست كه رعايت آن واجب است . » آنگاه ابو موسى حمد خدا گفت و ثناى او كرد دو حادثهاى را كه در اسلام رخ داده بود و مسلمانان را باختلاف كشيده بود ياد كرد سپس گفت « اى عمرو بيا كارى كنيم كه خداوند بوسيله آن الفت آرد و اختلاف را بردارد و ميان مسلمانان اصلاح شود » عمرو براى او جزاى خير خواست و گفت « سخن را آغازى و انجامى هست و چون در سخن اختلاف كنيم تا بانجام رسيم آغاز را فراموش كردهايم بنا بر اين سخنانى را كه ميان ما ميگذرد بنويسيم كه بدان مراجعه توانيم كرد » گفت « بنويس » عمرو ورقه و نويسندهاى بخواست نويسنده غلام عمرو بود و از پيش به دو گفته بود كه « در آغاز كار نام وى را بر ابو موسى مقدم دارد » كه با او سر حيله داشت آنگاه بحضور جماعت گفت « بنويس كه تو شاهد مائى و چيزى را كه يكى از ما نگويد ننويس تا رأى ديگرى را نيز درباره آن معلوم كنى و چون او نيز بگفت بنويس و اگر گفت ننويس ننويس تا رأى ما متفق شود بنويس بسم الله الرحمن الرحيم اين چيزى است كه فلان و فلان درباره آن توافق كردهاند . » او نيز بنوشت و نام عمرو را مقدم كرد عمرو گفت « اى بىمادر مرا بر او مقدم